تبليغاتX
وبلاگ دانشجويان حقوق دانشگاه تاكستان

وبلاگ دانشجويان حقوق دانشگاه تاكستان

دانشجويان رشته حقوق دانشگاه آزاد تاكستان

نامه اي براي فردا

بسمه الله الرحمن الرحیم

ولا یحب الله جهربا السوء الا من ظلم

ریاست محترم جمهور

جناب آقای سید محمد خاتمی



ما دانشجویان دانشگاههای آزاد و سراسری استان قزوین خواستار دقت نظر و توجه جنابعالی و دیگر مسوولان مربوطه به وضعیتمان و سوانح پیش آمده در این استان برای دانشجویان و مردم هستیم.

همان طور که احتمالا مستحضرید در سال گذشته قریب به 80 نفر از دانشجویان و نخبگان شاغل به تحصیل در این استان در سوانح جاده ای جان باخته اند.و این فاجعه ای است اسفبار برای ما و دولت خدمتگذار و زنگ خطری است مسئولینی که به دلیل کم توجهی به شرایط راههای این استان، مخصوصا جاده کمربندی شهرستان تاکستان شاهد این اتفاقاتند و هیچ گونه عکس العمل از خود نشان نمی دهند.

آری و ما این طومار را با قلبی سوخته از این سوانح در حالی برای شما می فرستیم که چند روز پیش 3 تن دیگر از دوستانمان از دانشگاه آزاد تاکستان در سانحه ای دلخراش جان به جان تسلیم نموده اند و به سبب آیه شریفه صدایمان را بیش از این در گلو حبس نکرده ایم. باشد که حضرتعالی با اقدام عاجل خود،مسوولین را به حل مشکل جاده های این استان مخصوصا کمربندی تاکستان که 7 سال است نیمه تمام مانده وادارید تا دیگر شاهد از دست دادن عزیزانمان در این قتلگاه نباشیم و در این ماههای پایانی از مسولیت خود،دل داغدیدگان این سالها را مرهمی هر چند اندک بگذارید.



والسلام علیکم

جمعی از دانشجویان دانشگاههای استان قزوین



رونوشت:

_مهندس رحمتی وزیر راه و ترابری

_استاندار قزوین

_راهداری استان قزوین

_پلیس راه استان قزوین

_فرمانداری تاکستان



اضافه میکنم این نامه به امضای 650 نفر از دانشجوها رسیده است
+ نوشته شده در  شنبه 31 اردیبهشت1384ساعت 15:23  توسط حسين  | 

تعريف سرقت در حقوق موضوعه ايران


قبل ازانقلاب اسلامي در حقوق موضوعه ايران تعريفي از سرقت به ميان نيامده بود و با توجه به اين كه قوانين جزايي ماخوذ از حقوق عرفي و به طور اخص ماخوذ از قانون جزاي فرانسه بود، جرم سرقت در يك تقسيم بندي كلي به سرقت ساده و سرقت مشدد تقسيم مي شد و مجازاتها نيز همانند مجازاتهاي مذكور در حقوق جزاي عرفي بود.در مقررات جزايي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به موجب ماده 212 قانون حدود و قصاص مصوب 1361 سرقت اينگونه تعريف شد: ((سرقت عبارت است از اين كه انسان مال ديگري را به طور پنهاني بربايد))و در ماده 215 همين قانون آمده بود: ((سرقت در صورتي باعث حد ميشود كه به صورت مخفيانه انجام گيرد.))
ذكر شرط(مخفيانه بودن) در ماده215 با توجه به تعريف مذكور در ماده212 كه پنهاني بودن را جزء ماهيت سرقت مي داند ظاهرا لغو و زائد به نظر مي رسد و لذا قانونگذار در اصلاحات سال 1370 اين شرايط را حذف نمود ولي با ابقا قيد((مخفيانه بودن))در تعريف سرقت در ماده197 اصلاحي اين ايراد اساسي همچنان باقي ماند كه با توجه به اين كه در قوانين و مقررات راجع به سرقت در كنار سرقت مستلزم حد كه مخفيانه بودن از شرايط تحقق آن است،سرقتهاي تعزيري متعددي پيش بيني شده كه مخفيانه بودن ربايش در آنها لازم نيست،چناچه تعريف ماده 197 را تعريف سرقت به طور كلي بدانيم،تعريف جامع ومانعي نخواهد بود و چنانچه بگوييم مخفيانه بودن در مورد سرقت مستلزم حد لازم است،اما در ساير انواع سرقت مخفيانه بودن ربايش لازم نيست، تخصيص اكثر لازم مي آيد كه بطلان آن در علم اصول ثابت شده است؛لذا نظر بسياري از حقوقدانان اين است كه تعريف سرقت به((ربودن متقلبانه شيء متعلق به ديگري))تعريف جامع و مانعي است و چنانچه قيد پنهاني بودن و ساير شرايطي كه در موارد 197 تا 200قانون مجازات اسلامي آمده است تحقق يابد،سرقت مستلزم حد است. به اين ترتيب مي توان كلمه پنهاني بودن در تعريف سرقت را به متقلبانه بودن تفسير كرد؛در اين صورت مي توان گفت سرقت پنهاني مصداق اعلا و اجلاي سرقت متقلبانه است
+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 اردیبهشت1384ساعت 23:58  توسط حسين  | 

سوگ

ميدونم كه برا نوشتن اين مطلب يه كمي ديره
ولي........
حادثه تصادف روز شنبه تو جاده تاكستان كه منجر به فوت سه نفر از هم دانشگاهيامون شد ،غمي هست كه به اين زوديا از ياد نميره
يه كي از اونا دوست من بود ومن واقعا اونو دوست داشتم چونكه خيلي آدم شاد و شيطوني بود. خدا انشالله كه رحمتشون كنه
من نميدونم كه با نوشتن اين چند جمله اونم بعد از گذشت چند روز از حادثه تونستم كه كاري بكنم.....نميدونم
هر انساني طاقتي داره.،،،،ولي به جرات ميتونم بگم كه ديگه طاقتمون تموم شده
خدا ميدونه چقدر از دوست ها و همكلاسي هاي ما توي اين جاده مزخرف تاكستان جونشون رو از دست دادن
الان كه دارم اين سطر رو مينويسم ديگه نميتونم جلوي اشك هاي خودم رو بگيرم ....
ولي ديگه تموم شد .. حالا ديگه نوبت ماست تا امروز هر چقدر ساكت مونديم ديگه بسه ،من خيلي حرفا داشتم
ولي.........؟؟؟؟((شايد وقتي ديگر))
پس همگي با هم يا علي...........
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اردیبهشت1384ساعت 0:31  توسط حسين  | 

شبيه سازي و آثار حقوقي آن

*



شبيهسازي و آثار حقوقي آن
در ۱۹۸۶ ميلادي ، شخصي به نام رائيل كه قهرمان اتومبيلراني فرانسه بود ، جنبشي به راه انداخت و مدعي شد كه فوِزمينيان و موجودات فضايي او را انتخاب كرده ، با خود به سياره بسيار پيشرفتهشان بردهاند و در آن جا به او نشان دادند كه چگونه يك سلول از بدن انسان ميتوانندعين او را و همانند او را شبيهسازي و تكثير كنند . اين جنبش هماكنون در سرتاسر دنيا طرفداراني دارد .
پيرو داستانهاي علمي تخيلي و جنبش رائيل ، يك دامپزشك اسكاتلندي به نام « يان ويلمت » اعلام كرد كه قادر است حيوان يا انسان را بدون عمل جنسي به وجود آورد . در واقع ، بنا به ادعاي اين دامپزشك ، بودن اسپرم ، تكثير تقريباً كاملِ ژنتيك يك انسان ميتواند از سلول پوست يا دنده انجام پذيرد .
در ۱۹۹۶ ميلادي ، دانشمندان از سلول گوسفند ماده كه در رحم گوسفند ماده ديگري كاشته شده بود ، گوسفندي به نام « دالي » را به دنيا آوردند . اين آغاز انقلاب بزرگ
زيستشناختي بشر بود و ناگهان همة زنگها به صدا درآمد كه امكان تحقق داستانهاي علمي ـ تخيلي به وسيله بشر بسيار امكان دارد . اكنون كه اين سطور را رقم ميزنم ، يك شركت آمريكايي و يك شركت ژاپني بر اين ادعا پافشاري ميكنند كه سه كودك شبيهسازي شده را به دنيا آوردهاند .
شركت آمريكايي كه عمل شبيهسازي را انجام داده ، مدعي است كه پدر و مادر كودك اجازة آزمايش دي . ان . ا . او را نميدهند ، مگر اين كه مطمئن شوند بچه را از آنها نميگيرند .
در ۴ ژانويه ۲۰۰۳ ميلادي دو زن هلندي از طريق شركت « مشابهسازي » صاحب يك طفل شبيهسازي شده ، شدند . اما باز مخالفين ميگويند اين شركت هيچ دليلي مبني بر تولد و آزمايش دي . ان . ا . طفل ارائه نداده است .
سومين كودك شبيهسازي شده نيز در ۱۸ ژانويه ۲۰۰۳ در ژاپن پا به عرصه وجود نهاده است . اكنون سياره زمين با انقلاب بزرگي از لحاظ زيستشناختي ، پزشكي ، فيزيولوژي و حقوقي مواجه شده است .
با توجه به اهميت موضوع ، به ويژه كه هر پيشرفت علمي مستقيماً بر قانونگزاري ، و ساختار حقوقي و رفتار اجتماعي اثر ميگذارد ، و مباحث حقوقي زيادي را در جهان برميانگيزد ،آثار حقوقي شبيهسازي را در ادامه بحث مورد تامل قرار مي دهيم.
آثار حقوقي شبيهسازي
در بدو امر لازم است يادآوري كنم كه كنگره آمريكا برعليه شبيهسازي ، قوانيني را تصويب كرده است ، چون نمايندگان مجلس آمريكا بر اين باورند كه شبيهسازي ، ساختار اخلاقي و مكارم انسان را به خطر مياندازد . چون مشابهسازي انسان او را تا حد كادوهاي بستهبندي شده پائين ميآورد ، و ساخت انسانهاي سفارشي ، روح انسانيت را از آنها سلب ميكند ، و آنان بيشتر شبيه كالا هستند تا انسان .
سناي آمريكا نيز طرحي را در دستور كار خود قرار داده كه براي شبيهسازي مجازاتي تا ده سال حبس در نظر بگيرد .
در مقابل قوه مقننه آمريكا ، پزشكان و زيستشناسان سخت جبهه گرفته ، اعتراض كردند . به زعم آنان ، كنگره و سناي آمريكا حق ندارند جلوي تحقيقات علمي را بگيرند ، و به اين وسيله حركت و رشد علم و فناوري انسان را عقب بيندازند و مانع ترقيات آيندة آمريكا شوند .
يكي از استادان دانشكده حقوِق دانشگاه هاروارد به دنبال سر و صداي حقوقي و مسائلي قضائي كه براي شبيهسازي مطرح شده ، اظهارنظر كرد كه قوانين يك كشور ، از جمله آمريكا نبايد به عنوان يك اهرم ، مانع ترقيات علمي ، فني و تحقيقاتي آن شود . ما حقوقدانان بايد با سعه صدر و تساهل به تغييرات و پيشرفتهاي جامعه بشري بنگريم و با روشنفكري به استقبال همة تحولات علمي ، فكري و زيربنايي كشور خود برويم .
از نظر اين استاد ، علم حقوِ علم انتخاب بهترين روش قانونگزاري در يك جامعه است و هيچ قانون و حكم و طرحي نبايد اساسيترين و اصوليترين مباني حيات معنوي بشر را كه همان آزادي انديشه در تحقيق و دانش است به خطر بيندازد .
امروز قوانين موضوعه ، تصميمات دادگاهها ، و رويههاي قضائي بايد حافظ رشد علمي ، فني ، صنعتي و هنري يك جامعه باشند . قوانين و مقررات نارسا چه بسا دهها سال يك كشور را از لحاظ پيشرفتهاي علمي و اجتماعي به عقب مياندازد . پس بايد در اين خصوص بسيار درست انديشيد و عمل كرد .
هر قانون ضد علمي ، دانشمندان و محققين را به سرزمينها و جوامع ديگري كه داراي قوانين سهلتر و مشهورِتر هستند روانه و گسيل ميدارد . يكي از دهها دليل فرار مغزها ، نبودن قوانين موضوعه صحيح براي حفظ و جذب دانشمندان و انديشمندان است .
ما در باب آثار حقوقي تكنيك شبيهسازي ، از يك طرف با مسائل قانون مدني ، و از سوي ديگر با مسائل قانون جزا مواجه ميشويم .

شبيهسازي از ديدگاه قانون مدني و جزا
اكنون بر سر مالكيت كودك شبيهسازي شده بين شركت سازنده و والدين طفل اختلاف افتاده است . بزرگترين سهم ايجاد بچه شبيهسازي شد متعلق به شركت سازنده است كه فناوري دقيق و پيچيدة آن را در اختيار دارد .
شركت سازنده ميتواند با دريافت مبلغ هنگفتي از طريق يك قرارداد ، يك كودك شبيه سازي شده را براي يك فرد ، يا دو فرد ، يا يك خانواده بسازد . در اين صورت ، مالكيت طفل متعلق به خانواده يا افراد سفارش دهنده است . اما مساله به اين جا ختم نميشود . اين كودك از چه كسي ارث ميبرد ؟ در صورتي كه سلول فرزندِ درگذشته با تخمك مادر اصلي خود ادغام شده و پيوند بخورد ، بدون هيچ بحثي ، وارث نوزاد شبيهسازي شده ، مادر اصلي او خواهد بود ؛ اما وقتي است كه مادر اصلي او يا بارور نميشود يا ديگر بارداري از سن او گذشته است . در اين صورت ، سلول فرزند مرده با تخمك زن ثالثي ادغام شده ، در رحم او كاشته ميشود . در اين صورت چون نوزاد از محيط رحم زن ثالث نيز خصائصي را به ارث ميبرد و كروموزومهاي نوزاد شبيهسازي شده از محيط غيرمادر خود نيز متاثر ميشود ، پس زن ثالث نيز ميتواند ادعاي نگهداري و مورثيت طفل را مطرح كند .
شكي نيست كه در اين موارد قانونگزاران بايد با مطالعه و درايت مبادرت به وضع قانون كنند تا اختلاف جامعه برطرف شود . از نظر من در اين وضع ، نوزاد ، در صورتي كه زنده به دنيا بيايد از مادر اولي كه سلول فرزندِ در گذشته در اختيار او بوده ارث ميبرد .
ممكن است ايراد شود كه فرزند زن اول مثلاً دختر آمريكايي كه در تصادف كشته شده است ـ ديگر وجود ندارد تا حقي براي مادر او ايجاد كند ؛ كودك شبيهسازي شده يك انسان جديد است كه فقط شبيه آن دختر است و مالكيت سلول حقي از حيث مالكيت و يا ارث براي نوزاد ايجاد نميكند . اما به نظر من ، وارث مادري كه سلول فرزندش را در اختيار دارد ، همان كودك شبيهسازي شده است ، مگر در مورد كسي كه غريبه است و فقط سلول يك فرد را در اختيار دارد .
اكنون مغز اينشتين ، و تارهاي موي ناپلئون بناپارت موجود است و فرض كنيم كه بتوان از اين سلولها براي بازسازي استفاده كرد و دي . ان . ا . آنها نيز زنده باشد . در اين صورت مالك اينشتين و يا ناپلئون بازسازي شده كيست ؟ كسي كه سلول آنها را در اختيار داشته و يا زني كه سلول در رحم او كشت شده است ؟
از لحاظ حقوقي همه اين مسائل نيازمند قانون جديد است .
مساله ديگر ، مساله تابعيت كودك شبيهسازي شده است .

در حقوقِ بين الملل خصوصي
در حقوقِ بين الملل خصوصي دو اصل براي تابعيت وجود دارد : اصل خاك و اصل خون ؛ يا قانون خاك و قانون خون .
كشورهاي مهاجرپذير مانند آمريكا ، كانادا ، استراليا و نيوزلند تابع قانون خاك هستند ، و هر كس در خاك اين كشورها متولد شود ، تابعيت آنها را خواهد داشت . كشورهايي كه قانون خون را رعايت ميكنند ، عبارتند از فرانسه ، آلمان ، ايتاليا و كشورهايي كه مهاجرپذير نيستند .
ايران هم قانون خاك را رعايت ميكند ، هم خون را . در كشورهاي تابع قانون خون ، فرزندان تابعيت كشوري را دارند كه پدر و مادر آنها تابعيت آن كشور را دارد . براي مثال ، فرانسويان در هر جاي دنيا فرزندان خود را به دنيا بياورند ، فرانسوي محسوب ميشوند ، اما هر كس كه در فرانسه متولد شود ، فرانسوي به حساب نميآيد ، مگر اين كه از بدو تولد پنج سال تمام در فرانسه اقامت داشته باشد ، و قبل از شانزده سالگي پنج سال مداوم در فرانسه مانده باشد ، آنگاه او ميتواند درخواست تابعيت و شناسنامه فرانسوي كند . برعكس در آمريكا ، كودكاني كه از پدر و مادر غيرآمريكايي در آمريكا متولد ميشوند ، به دليل قانون خاك خود به خود تابعيت آمريكا را خواهند داشت .
در ايران مطابق ماده ۹۷۶ قانون مدني اشخاص ذيل تبعة ايران محسوب ميشوند :
۱ . كليه ساكنين ايران به استثناي اشخاصي كه تبعيت خارجي آنها مسلم باشد .
وقتي سخن از ساكنين ميرود غرض پيروي از قانون خاك است .
استاد دكتر ناصر كاتوزيان در كتاب قانون مدني در نظم حقوقي كنوني مينويسد :
« در مورد بند ۱ ماده ۹۷۶ به دشواري ميتوان پذيرفت كه هر بيتابعيتي كه در ايران سكونت پيدا كند ايراني محسوب است . »
نظر استاد صائب است ، چون به صرف سكونت نميتوان براي كسي تابعيت قائل شد .
۲ . كساني كه پدر آنها ايراني است ، اعم از اين كه در ايران و يا در خارج متولد شده باشند . اين بند دقيقاً از قانون خون در حقوِق بين الملل خصوصي پيروي ميكند و فرزند پدر ايراني در هر جايي متولد شده باشد ايراني است . بنابراين ، فرزند ايرانياني كه در آمريكا يا كانادا متولد ميشوند ، از لحاظ اصل خاك تابع آمريكا ، و از حيث قانون خون ، تابع ايران هستند . اين جا است كه مساله تابعيت مضاعف مطرح ميشود .
پس قانون ايران در خصوص تابعيت هم از اصل خاك پيروي ميكند و هم از اصل خون .
حال فرض كنيم يك شركت آمريكايي كه به كار مشابهسازي ميپردازد ، يك سلول از شخص در گذشته آمريكايي را با تخمك زن هندي كه در ايران زندگي كرده و ساكن است ، پيوند زند و ادغام كند و نوزاد شبيهسازي شده نيز در ايران به دنيا بيايد . مسلماً ما در اين جا با تعارض قوانين ، و تعارض تابعيت مواجه خواهيم شد ، زيرا تابعيت فردي كه مرده و سلول او اكنون بازسازي و شبيهسازي ميشود ، آمريكايي است ، پس ممكن است براي نوزاد ادعاي تابعيت آمريكايي شود . از سوي ديگر ، مادر هندي ممكن است به دليل به دنيا آوردن طفل ، تابعيت هند را درخواست كند ، و قانون ايران هم به دليل اصل خاك ، كودك شبيهسازي شده را طبق بند ۳ ماده ۹۷۶ قانون مدني ، ايراني بداند ؛ چون بند ۳ ماده فوِ مقرر ميدارد : كساني كه در ايران متولد شده و پدر و مادر آنان غيرمعلوم است ، تبعه ايران محسوب ميشوند .
آيا تنها وارث سلول كسي بودن به شخص حق ميدهد كه هنگام شبيهسازي ، خود را وارث نوزاد شبيهسازي قلمداد كند ؟
يك فرض ديگر :
يك پدر ثروتمند ، تنها فرزندش را در اثر تصادف و يا بيماري از دست ميدهد ؛ اما هنگام مرگ يك سلول او را در جاي مخصوصي نگهداري و حفظ ميكند ، او نيز دچار بيماري ميشود و سلول فرزند مردة خود رابه پيشكارش ميدهد كه پس از مرگ او ، سلول فرزند ازدسترفتهاش را بازسازي كند ، و يا اصلاً سلول خود آن شخص ثروتمند را برداشته و او را شبيهسازي كند .
آيا از لحاظ حقوقي ، آن فرزند بازسازي شده ميتواند هنگام تولد ادعاي ارث پدر خود را كند ؟ و يا خود شخص شبيه سازي شده ، ادعاي مال و اموال خود را پس از تقسيم ارث بين وراث خود مطرح كند ؟
چون اموال و ماترك شخص ثروتمند بين فرزندانش پس از مرگ او تقسيم شده اكنون دوباره از طريق سلولش شبيهسازي شده ، آيا او ميتواند ادعاي ماترك تقسيم شده خود را از وراث سابقش بكند ؟
شبيهسازي ، تداوم بخشيدن به شخصيت و انرژي روحي و رواني آن شخص است . در اين صورت ممكن است او بتواند ارث خود را دوباره ادعا كند ؛ اما اگر اين شخص دقيقاً همان نباشد ، آنگاه از لحاظ حقوقي ادعاي او رد ميشود .
ما در شبيهسازي علاوه بر مساله مالكيت نوزاد شبيهسازي شده ، ارث و تابعيت او ، با موضوع مسووليتهاي قانوني شركت سازنده و مشابهساز مواجهيم .
اگر اين شركت ، كودك ناقصالخلقه و عقبافتاده به دنيا آورد چه مسووليتي دارد ؟ آيااين شركت حق ازبينبردن آن كودك را دارد ، يا منع قانوني كشتن يك انسان در برابر او است ؟
اگر كودك مشابهسازي شده ، به سن رشد رسيد و مرتكب جنايت شد ، آيا شركت سازنده را بايد مسوول دانست و يا همه مسووليتها را مانند يك شخص طبيعي برعهده شخص شبيهسازي شده گذاشت ؟
يادم ميآيد داستاني علمي ـ تخيلي ميخواندم كه در آن ، از سلول شخصي ، عين او را شبيهسازي كرده و شركت سازنده شبيه او را به مبارزه عليه او فرستاد . شخص اول شبيه خود را ازبين برد . دستگاه قضائي آمريكا ، او را به جرم قتل بازداشت و محاكمه كرد . متهم در دادگاه در دفاع از خود گفت كه او مرتكب قتل كسي نشده ، بلكه خود را كشته است و مقتول چون عين خود او بوده پس او خود را كشته و خودكشي هم مجازات ندارد .
وكيل مدافع نيز بيان داشت كه مقتول از سلول و دي . ان . ا . متهم به وجود آمده و رشده كرده است . و تمام كروموزمها و ريبوزومهاي متهم در مقتول وجود داشته ، و مقتول دنباله شخصيت ، هويت و حيات طبيعي موكلش بوده و بنابراين ، متهم اگر كسي را ازبين برده ، دنباله شخصيت خود را ازبين برده و مرتكب قتل يك انسان مستقل نشده است .
اين استدلال از موارد كيفيات مخففه محسوب شد ، اما به برائت متهم منجر نگرديد .
اما خود مساله و دفاع متهم و وكيل او قابل تامل است .
حال ببينيم ، فناوري شبيهسازي كه روزبهروز رو به گسترش است ، از حيث اجتماعي و فلسفي چه مشكلاتي را براي انسان و انسانيت پديد ميآورد .

منابع :
۱ ـ سايتهاي اينترنت www . Yahoo . com , www . msn . com
۲ ـ ژان شارون ـ روم ، اين ناشناخته ، ترجمه دكتر محسن فرشاد .
۳ ـ ايوانويچ اپارين ـ پيدايش و سير تكاملي حيات ، ترجمه مصطفي مفيدي .
۴ ـ دكتر ناصر كاتوزيان ـ قانون مدني در نظم كنوني .
۵ ـ قانون مدني ايران


دكتر مسحن فرشاد يكتا
وكيل پايه يك دادگستري
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اردیبهشت1384ساعت 23:59  توسط حسين  | 

عنوان بي عنوان

امروز دانشگاه خيلي خسته كننده بود كارهام خيلي سنگين شده
بايد كارهام رو مرتب كنم. چند هفته ديگه امتحانات ترم هست.بالاخره بورد رشتمون هم راه افتاد .بورد زيبايي شده است.در ضمن 18 ارديبهشت هم قرار هست كه به نمايشگاه كتاب در تهران برويم.
من خيلي خسته هستم و واقعا به استراحت احتياج دارم.
منتظر نظرات دلگرم كننده شما هستم


فعلا يا حق
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اردیبهشت1384ساعت 2:39  توسط حسين  |